نتایج جستجو برای عبارت :

دنیا را بردی همراهت به نابودی.

Reza Bahram
Shabhaye Bad Az To (Slow Version)
#RezaBahram
لعنت، به شب‌های بعد از تو 
به دردی که ماند از تو 
به دادم نمی‌رسی 
رفتی اواره شد خانه 
ماندم غریبانه 
لعنت به بی کسی
قلب من این چنین اسان نمی لرزید 
عشقت اما به غم هایش نمی ارزید 
دنیا را بردی همراهت به نابودی 
دنیا غم شد مگر تو چند نفر بودی 
من همانم که دل از دنیا بریدم 
با غمت اتش به باران می کشیدم
هر چه خواستی خواستم عشقی ندیدم
خاطراتم چرا یادت نمانده 
غصه ها من را به پایانم رسانده 
بی وفا مهر و وفا یادت نما
عاشق تاب و سرسره و گل و پرنده و میو میو و بیرونی، به قول خودت«مامان بیون دوست دارم» امروز کللی سرسره بازی کردی و تاب. و من پابه پات همراهت بودم.
دختر خوبم، امیدوارم این روزها مشغول رسیدگی به طفولیت یکی از اولیای خدا بوده باشم...
این کرونای لعنتی مارو از درس و کار و زندگی انداخته -_-
درکنار همه مشکلات کرونایی یه خونواده حساس رو هم بزارید
بعله؛ شما شاهد بدترین قرنطینه دنیا هستید
الان هم قرار بود توی یه دفتر پیشخوان برم برای کار، هم قرار بود یه باغی رو برنامه ریزی کنیم برای کلاس‌های درسی و کنکوری و المپیادی و هم ...
به طور کلی که هیچ کدومو نرفتم هیچی
جذابیت اینجاس که راه‌پله‌های خونمونم ندیدم
بعله این است داستان محمد قصه‌ی ما...
من حیث المجموع باید بگم که:
فاک -_-
یه وقتایی نمی فهمم کدوممون خل وضع تریم. من یا مریم!
امروز چهار ساعت زیر بارون خیس خیس شدیم
تا پشت در کلاس هم رفتیم ولی پشیمون شدیم و برگشتیم دوباره توی بارون و خیابون 
یه خورده هم گیس و گیس کشی کردیم ولی آخرش به تفاهم رسیدیم
فقط من نمی فهمم چرا همه تصمیمات زندگیشو از من میخواد. خیلی باحاله کلا. 
امروز می گفت من بالاخره فهمیدم تو از دوستت چی میخوای! اینکه فقط همراهت باشه. از بکن نکن خوشت نمیاد برات هم فرقی نداره کی چی میگه و کار خودتو می کنی. گفتم
متن آهنگ شب های بعد از تو رضا بهرام
لعنت به شب های بعد از تو ، به دردی که ماند از توبه دادم نمیرسی ، رفتی ، آواره شد خانهماندم غریبانه ، لعنت به بی کسیقلبِ من اینچنین آسان نمیلرزیدعشقت اما به غم هایش نمیرزیددنیا را بردی همراهت به نابودیدنیا غم شد مگر تو چند نفر بودی؟
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید رضا بهرام لعنت به شبهای بعد از تو
Download New Music Reza Bahram Lanat Be Shabhaye Bad Az To
[ دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ + متن آهنگ و پخش آنلاین موزیک ]
” تیتراژ سریال ممنوعه رضا بهرام “
 
رضا بهرام لعنت به شبهای بعد از تو
 
متن آهنگ شبهای بعد از تو رضا بهرام
 
لعنت به شبهای بعد از تو ، به دردی که ماند از تو
رفتی آواره شد خانه ، ماندم غریبانه ، لعنت به بی کسی
قلب من اینچنین آسان نمی‌لرزید…
عشقت اما به غم هایش نمی‌ارزید
دنیا را بردی همراهت به نابو
هر شب به امیدِ صبح، چشم هایت را می بندی.
به امیدِ فردا، قرار ملاقات می گذاری.
به امیدِ شکوفه، شمعدانی ها را آب می دهی.
به امیدِ باران، چتر همراهت می بری.
به امیدِ عشق، دلت را رها می کنی کنج راه پله های دلتنگی...آن ماهی کوچکی که با سریش به دیواره ی خشکی چسبیده است؛
امیدش واهی نیست؟ اگر جان بکَند و
از زیر پنجه ی چسبناکِ سریش بگریزد؛
می افتد کف پارکت های چوبی.
نه آکواریومی هست، نه تُنگی هست، نه قطره آبی...این همه امید سیری چند؟
می خواهی شبیه عنکبوتی ت
متن آهنگ میترسم شادمهر عقیلی
من از لحظه ی قبل عاشق ترمتو از لحظه ی قبل زیباترینگاه کن هر جایی میری داریدلِ یه شهرو همراهت میبریتوو این دنیای محدود با نگاهتمنو تا بینهایت میبریکی میتونه شبیهِ تو بشهتو حتی از خودت زیباتری
ادامه مطلب
می‌توانی هر چقدر که دلت می‌خواهد از سر شادی داد بزنی و بالا و پایین بپری و بگذاری آدرنالین خونت زیاد شود!در کنار هزاران نفری که همراه تو گلویشان را پاره می‌کنند! اگر هم قرار به ناراحتی و عصبانی شدن باشد،همه ی همان هایی که با تو فریاد شادی کشیدند،همراهت عصبانی و ناراحت می‌شوند.اینجا دیگر تو یک فرد نیستی!تو جمعی!
ادامه مطلب
دلم گرفته از روزگار.....
از این روزگاری که داره گلچین میکند  و  خوب ها رو با خودش میبره و ما.....
نمی دونم ولی واقعا دیکه وم آوردم ..... از اول ماه رمضان  که  داریم عزیزان مون از دست میدیم و به ما نرسیده  یکی دیگه......تازه   عزای  باباجی  بیرون اومده بودیم .....تازه دیروز  اربعین امام حسین بود ......

پ.ن : آرزو داشتم امسال  مثل ۸ سال پیش برم کربلا  اما قسمتم نبود ....چرا کدخدا بهترینها رو انتخاب کرده بود .....ای کاش منم در این راه بمیرم ...
پ.ن ؛ دوتا از بستگان 

ازش پرسیدم: این زخما کی خوب میشن؟
گفت: نخواه که خوب بشن، بخواه که همراهت بشن.
گفتم: یعنی تا ابد باید به تن بکشم این زخمارو؟
گفت: این زخما یه مرزن .. مرز بین چیزی که بودی و چیزی که شدی.
این مرزو باید همیشه حفظ کنی توو از این به بعد زندگیت، توو انتخاب‌هایی که خواهی داشت،
توو رابطه ات با آدم‌ها.
به مرور می‌بینی این زخم‌ها برات قابل درک میشن انقدر که دیگه دردت نمیاد؛
اینجاست که دیگه میشن برات یه جای زخم، نه خود زخم ..میشن یادگاری.. میشن تجربه
توو پی
یک روز صبح
قبل از اینکه به آینه چشم بدوزی
تلفن همراهت را بردار و سلامم کن!
و به رسم عادت شیرین گذشته...
عکس خواب آلودت را برایم بفرست!
مگر می توانم قربان صدقه ات نروم؟!
قول می دهم هیچ چیز به روی خودم نیاورم!
و انگار که همین دیشب...
خیلی بی حاشیه و صمیمانه
هم را بوسیده و شب بخیر گفته ایم!
خیالت راحت
من آنقدر دلم تنگ است
که یادم می رود چه بلایی سرم آورده ای!
                                                                               دارایی
تمام آنچه ک بدان طغیان می کنی، از پس حس امنیتِ بزرگ منشانه پدرت است و تو از دنیای آن بیرون، هیچ نمی دانی. مگر عکس هایی ک توی قاب مستطیل شکلِ کوچک تلفن همراهت دیده ای. یا تمام نجواهای زیبایی ک از آهنگ ها شنیده ای؟ تمام آنچه ک باور کرده ای و به رویش، قدم بر می داری. نه حقیقت، تنها تلقین است. آن صورت صاف و ساده ات آن بیرون برای آدم ها، زیادی رنگین است. برای تو کارنامه عمل خلق، خلاصه ای از جنایات ننگین است. زندگی در خیابان موش ها؟ تویی ک زاده ی دربارِ ق
میخواستم یه پست بلند از اتفاقات و دلایلشون بنویسم
ولی دیگه چیزی ازم باقی نمونده که توان تایپ کردن و فکر کردن برای چیدن کلمات داشته باشه ...
کلماتی که با هر بار فکر بهشون قلبم فرو میریزه ...
امیرحسین جان ، نتونستم هیچ کلمه و جمله ای واسه حالی که دارم پیدا کنم! فقط امید وارم اگه اون ور دنیایی وجود داره ، بهتر از این جهنمی باشه که قدرت رو ندونست ...
بدرود ای آرزو های تحقق نیافته .. بدرود ای تلاش های فراوانی که ثمر نیافته ..
بدرود ای گران زندگی کرده اما ا
تمام آنچه ک بدان طغیان می کنی، از پس حس امنیتِ بزرگ منشانه پدرت است و تو از دنیای آن بیرون، هیچ نمی دانی. مگر عکس هایی ک توی قاب مستطیل شکلِ کوچک تلفن همراهت دیده ای. یا تمام نجواهای زیبایی ک از آهنگ ها شنیده ای؟ تمام آنچه ک باور کرده ای و به رویش، قدم بر می داری. نه حقیقت، تنها تلقین است. آن صورت صاف و ساده ات آن بیرون برای آدم ها، زیادی رنگین است. برای تو کارنامه عمل خلق، خلاصه ای از جنایات ننگین است. زندگی در خیابان موش ها؟ تویی ک زاده ی دربارِ ق
روزی، روزگاری پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه می کرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می ک
پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد، می گفت: خیراست! روزی دست پادشاه در سنگلاخ ها گیر کرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند، وزیر در صحنه حاضر بود و گفت: خیر است!
پادشاه از درد به خود می پیچید، از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت، یک سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد که بنا بر اعتقادات خود، هر سال یک نفر را که دینش با آن ها مختلف بود، سر می بریدند و لازمه اعدام آن شخص این بودکه بدنش سالم باشد . 
وقتی
اینا جمله‌هایی از زبان وحید هستن که به دلم نشستن و برای خودم یادداشتشون کردم
یه جنبه‌ای از جادوی سیاه اینه که آدما رو با لفظمون بی‌نام کنیم... پدرام دیگه پدرام نباشه، هرمس باشه!
دید ساحر در ارتباط: اون کجاش درد می‌کنه؟ من کجام درد می‌کنه؟ درد اون درد منه...
نه خاطره‌ای و نه تصور، تو اراده‌ای و حیرت و تحول
متاسفم، عشق همراهت باشد.. دوستت دارم، متشکرم :)
 
اینم یه جمله‌ی بامزه بود که ربطی به ساحر نداره ولی باهاش حال کردم :)
هزینه‌های مشترک زندگ
خیر است!!!
✅ داستان از این قرار است که:
پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد می گفت: خیراست!!
روزی دست پادشاه در سنگلاخها گیرکرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند، وزیر در صحنه حاضر بود و گفت: خیراست!
پادشاه ازدرد به خود میپیچید، از رفتار وزیر عصبانی شد، اورا به زندان انداخت..
❇️ یکسال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود، هرسال ۱نفر را که دینش با آنها مخالف بود، سر میبرند و لازمه اعدام آن شخ
جان دلم...برو خدا به همراهت، دلواپس هیچ جیز نباش...یک عمر به پای تو میمانم مردِ زندگی من....هرکجا دیدی برایت سخت شد، ...وسط میدان تیر..روی برجک...میان چله ی سرما و گرما..یاد من باش..یاد منی که ثانیه شماری میکنم برای برگشتنت...برای در آغوش گرفتنت...برای آن دستان مردانه ات...جان دلم...!تورا به خدا نبینم دلت بگیرد که دنیا بر سر من خراب میشود...تا بوده همین بوده جانم سخت نگیر...اصلا گاهی عشق به همین سختی هایش ، به همین فاصله هایش زیبا میشود...خیالت هم از بابت من
دلایل خیلی زیادی دارم که برم یه گوشه ماتم زندگیم رو بگیریم و فکر کنم چقدر بدبختم ولی یک چیزی مانع میشه نیروی درونمه که مدام پدرم رو دراورده میگه اینجا نه الان نه برو بدو تلاش کن تو این نیستی این تنی که به تو امانت دادن این ذهن این مغز مال اینجا نیست بفهم همون نیروی درونم من و اوراه کرده و هنوزم دست بردار نیست و حیف که همیشه باهام هست و اجازه نمیده ماتم بگیرم.
یک بنده خدایی یه مدت بود سخت پیگیر بود ارشد بود و میدیم چقدر بچه ها دورش جمع میشدند و تب
همه فکر و ذکرم اینه که اگه برم پیشش قبولم میکنه؟
اصلا تلفن رو جواب میده؟؟
واقعا حاضره بازم همکاری کنیم؟؟با گندی که زدم هنوزم به توانایی هام اعتقاد داره و من رو باز هم آدم با استعداد و باهوش خطاب میکنه؟؟؟
 
 
راستی تابستون رو به اتمامه و از قولی که داده بود.....بله هیچ خبری نشد هیچی دلیلش هیچ معلوم نیست...
 
بار آخر به شدت عصبی بود...
 
همه ی این ها یه تلنگر به من بود..که چرا یک دهم این حجم از نگرانی رو برای مقبولیت پیش خدا ندارم....شرمم باد!!
 
از خود وا
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">












دانلود با کیفیت 320متن آهنگ شبهای بعد از تو از رضا بهرام
لعنت به شب های بعد از تو به دردی که
کسب درامد میلیونی فقط با یک گوشی
کسب درامد میلیونی بدون سرمایه
ماهی 13 میلیون درامد
اپلیکیشن پولساز
بهترین اپلیکیشن پولساز
جدید ترین اپلیکیشن پولساز
سامانه 7030
کسب درامد با 7030
7030 چیست؟
اپلیکیشنی هست که توسط دانشگاه شریف طراحی شده و بوسیله آن می توانی
برای تلفن همراهت شارژبخری
برای تلفن همراهت بسته اینترنت بخری
قبض هات رو پرداخت کنی
کارت به کارت کنی
+فرصت بی نظیر کسب درامد 
یک اپلیکیشن عالی برای برای خرید شارژو بسته اینترنت با 30%سود تراکنش ب
کسب درامد میلیونی فقط با یک گوشی
کسب درامد میلیونی بدون سرمایه
ماهی 13 میلیون درامد
اپلیکیشن پولساز
بهترین اپلیکیشن پولساز
جدید ترین اپلیکیشن پولساز
سامانه 7030
کسب درامد با 7030
7030 چیست؟
اپلیکیشنی هست که توسط دانشگاه شریف طراحی شده و بوسیله آن می توانی
برای تلفن همراهت شارژبخری
برای تلفن همراهت بسته اینترنت بخری
قبض هات رو پرداخت کنی
کارت به کارت کنی
+فرصت بی نظیر کسب درامد 
یک اپلیکیشن عالی برای برای خرید شارژو بسته اینترنت با 30%سود تراکنش ب
آکورد آهنگ لعنت از رضا بهرام
Em
لعنت به شب های بعد از تو
Bm C Em
به دردی که ماند از تو
Em Bm
به دادم نمیرسی
Em D Em
رفتی آواره شد خانه
Em Bm C
ماندم غریبانه ، لعنت به بی کسی
Bm Em
قلب من این چنین آسان نمی لرزید
Em C D Bm
عشقت اما به غم هایش نمی ارزید
Bm Em
دنیا را بردی همراهت به نابودی
Em C D Bm
دنیا غم شد مگر تو چند نفر بودی
D Bm Em
من همانم که دل از دنیا بریدم
Am Bm
بین همه چیزایی که روانپزشکم بهم گفته، این یکیشون نمیدونم چرا خیلی خوب تو ذهنم نشسته: اکت باش نه ری اکت. 
یعنی منتظر نباش یکی باشه که باش بری تاتر، یا موقعیتش پیش بیاد یا چشمت و بگیره. ری اکت به تبلیغات و درخواست بقیه نباش. 
تصمیم بگیر که یه کاری رو انجام بدی، بقیه اگه خواستن همراهت بشن یا نه، به تو مربوط نیست. 
امروز که عطیه و فاطمه رفتن تاتری که من هفته پیش بهشون توصیه کرده بودم، لش کرده بودم، سرم درد میکرد و حس خوبی نداشتم. 
شاید حتی با حسرت به
خیلی حال میده یه بچه خوشگل دنیا بیاری خیلی حال میده تو کوچیکی همه جا از ادبش و تو بزرگی از اخلاق و صفا و صمیمیت و معرفتش حرف بزنند
 خیلی حال میده به سن جوونی که رسید وقتی نگاش کنی دلت بره خوشگل،خوشتیپ،شیک 
خیلی حال میده وقتی دفاع از حرم و انسانیت میاد وسط دیگه بی خیال همه چیز بگه می خوام برم  و تو بگی خدا به همراهت مادر 
ولی...
از همه اینا باحال تر می دونی چیه؟
 اینه که وقتی بعد چندین سال چشم انتظاری استخونای پسر خوشتیپتُ بیارن کفن بگیری سمت آسم
هرچقدر زمان می‌گذره، تصویر پیش روم بیش‌تر از ابهام درمی‌آد. راهی که یه زمانی محو بود و گنگ، داره طرح مشخصی می‌گیره و خودش رو بهم نشون می‌ده. خوانش این مسیر، تفسیر و تعقیب نشونه‌هاست و جلو رفتنی منزل به منزل. 
سرآغازها به من انگیزه می‌دن؛ برای خوب شدن حالم، نیاز دارم که چیزای تازه‌ای یاد بگیرم و روش‌های جدید رو امتحان کنم. فهمیدم که ددلاینی برای زندگی وجود نداره و نباید خودم رو تحت فشارِ زمان بذارم. بیش از پیش ایمان آوردم که من آدمِ دلانه
دانلود آهنگ رضا بهرام – لعنت
Download New Music Reza Bahram – Lanat
 
دانلود آهنگ رضا بهرام لعنت
 
دانلود آهنگ رضا بهرام لعنت
متن آهنگ رضا بهرام با نام لعنت
 
لعنت به شب های بعد از تو به دردی که ماند از تو بدادم نمیرسی
رفتی آواره شد خانه ماندم غریبانه لعنت به بی کسی
قلب من این چنین آسان نمیلرزید عشقت اما به غم هایش نمی ارزید
دنیا را بردی همراهت به نابودی



دانلود آهنگ - ( کیفیت خوب 128 )
دانلود آهنگ رضا بهرام – لعنت
Download New Music Reza Bahram – Lanat
 
دانلود آهنگ رضا بهرام لعنت
 
دانلود آهنگ رضا بهرام لعنت
متن آهنگ رضا بهرام با نام لعنت
 
لعنت به شب های بعد از تو به دردی که ماند از تو بدادم نمیرسی
رفتی آواره شد خانه ماندم غریبانه لعنت به بی کسی
قلب من این چنین آسان نمیلرزید عشقت اما به غم هایش نمی ارزید
دنیا را بردی همراهت به نابودی



دانلود آهنگ - ( کیفیت خوب 128 )
دانلود آهنگ رضا بهرام – لعنت
Download New Music Reza Bahram – Lanat
 
دانلود آهنگ رضا بهرام لعنت
 
دانلود آهنگ رضا بهرام لعنت
متن آهنگ رضا بهرام با نام لعنت
 
لعنت به شب های بعد از تو به دردی که ماند از تو بدادم نمیرسی
رفتی آواره شد خانه ماندم غریبانه لعنت به بی کسی
قلب من این چنین آسان نمیلرزید عشقت اما به غم هایش نمی ارزید
دنیا را بردی همراهت به نابودی

دانلود آهنگ - ( کیفیت خوب 128 )
تا چند دقیقه چمباتمه زده بودم روی تختم، چشما بسته ، پنجره باز... حس گرفته با پیش درآمدی از دستگاه شور. آهنگ بهم حسی شبیه متن زندگیم القا میکرد. ملغمه ای از فراز و فرود متوالی ،انقدر سریع که متوجه نمیشی و به نظرت یه خط مستقیم و آهنگ ممتد میاد... . با چاشنی ای از غم، این همراه همیشگی. اما آزارنده نیست و حسی بهت میگه که همیشه هست ولی باقی هم نمیمونه. با خودت بزرگ میشه و با خودت میگذره و همچنان همراهت میاد... 
[ آهنگ اینجاست] 
این مدت که ننوشتم،به خاطر ای
بسم الله
«امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»:
مَن کان کَفَنُهُ مَعَهُ فی بَیتِهِ لَم یُکتَبْ مِنَ الغافِلین و کانَ مأجوراً کُلّما نَظَر اِلَیه.
کسی که کفنش در منزل به همراه خود دارد نام او در زمرة «غافلان» نوشته نمی‌شود و هر بار که به آن نظر می‌کند برایش اجر و حسنه ثبت می‌گردد. (المحجّة‌البیضاء، ج ٨، ص ٢٤٢)
یه دوست از دست رفته ای دارم مال دوران راهنمایی مدرسه ام بود ، قدمت دوستیم باهاش خیلی زیاد نشد نهایت چهار پنج سال ولی تا عمرم به دنیا هست ممنو
جواب سومین و آخرین آزمایش هم بلاخره چند روز پیش رسید و تمام احتمالات رو به یقین تبدیل کرد.سخت تر از بار سنگین روحی که برای اینجانب داشته، واکنش ها و بازخورد های دریافتی از سمت بقیه بوده و هست.
-سرطان ریه؟ حتما معتاد بودی-شوخی نکن احمق، کی میخوای بزرگ بشی-دیر میمیری! اکسیژن بیشتر والا-جدی؟ خیلی شوکه کنندس، مطمئنی جواب آزمایش اومده؟-یه حیوون خونگی داشتیم سرطان گرفت مرد-امیدوارم بهتر بشی همجوره همراهت هستم، مواظب خودت باش-اینجانب نگران نباش هم
گوگل فُتو واقعا پدیده‌ی عجیبیه، همه‌ی قسمتاش خیلی هوشمندانه‌ست، چه اون قسمتی که چهره‌ی همه‌ی  آدم‌ها رو جدا کرده و هرکدوم رو که بری، تمام عکسایی که با گوشیت با اون آدم گرفتی رو میاره، و مهم تر از همه قسمت مِموری...
گوشیِ من چند ماهِ دیگه، چهارساله میشه، و خب قسمت خاطرات گوگل فُتو هم همین‌قدر زیاد شده، هر روز که باز می‌کنم، میاره که پارسال امروز کجا بودم، دو سال پیش چطور و همین‌طور تا چهارسال! 
نمی‌دونم شما هم این‌طوری هستین یا نه، اما
وصف امیر المومنین علیه السلام در کلام ضرار بن ضمرة (به روایت اهل سنت عمری)
مسعودی از مورخین و علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:
ودخل ضرار بن ضمرة - وكان من خواصِّ علی - على معاویة وافداً، فقال له: صف لی علیاً، قال: أعْفِیِنِی یا أمیر المؤمنین، قال معاویة: لا بد من ذلك، فقال: أما إذا كان لا بد من ذلك فإنه كان واللّه بعید المدى، شدید القوى، یقول فَصْلا، ویحكم عدلاً، یتفجرً العلم من جوانبه، وتنطق الحكمة من نواحیه، یعجبه من الطعام ما خشن، ومن اللب
دوشنبه ها تنها روزایی هستن که یکم وقت آزاد دارم چرا؟ چون فقط یه کلاس باکتری دارم ۱۰ تا ۱۲ و تامام امروز هم بعد کلاس باکتری پر کشیدم سمت خونه تو راه به ذهنم رسید که قبل رفتن به خونه امروز که وقت دارم یه سر به آرایشگاه بزنم و از این وضع فلاکت بار دربیام به مادرم زنگ زدم که نگرانم نشه گفت کارت تموم شد بگو بیام دنبالت گفتم نه پیاده بر میگردم  از مترو تاکسی سوار شدم و رفتم آرایشگاه خداروشکر نوبت خودم بود و توی نیم ساعت کارم تموم شد و راه افتادم پیاد
 مسئله ای را که امروز می خوام در موردش صحبت کنم ,غذاهای هشتگانه هست خوراک ما تنها خوردنی ها نیستند: شنیدنیها ,بوییدنی ها ,دیدنی ها وجذبی ها از طریق پوست جزء  خوراکمان تلقی می شود.
تا به حال از خودتون پرسیدین , چرا بایه بوی خوب حالتون خوب میشه و یا با یک آهنگ زیبا کلی انرژی می‌گیرید و میتونین سریع کاراتون روانجام بدین و حتی با دیدن یک منظره زیبا حال و هوای بهتری پیدا میکنید وتا چند ساعت حالتون خوبه و یا  اینکه کلی ماسک استفاده میکنیم برای اینک
قسمت اول را بخوان قسمت 68
صدایش کرد، با مهربانی و لطافت، بارها و بارها، اما از او خبری نشد و من ته دلم عجیب خالی گشت و به استقبال بیمی عظیم رفت. جلو رفتم و به امید نزدیک شدم، اشک هایم سرازیر شده بود، با صدای مرتعشی لب به اعتراض گشودم.
-چرا نیست پس؟ م...مگه نیومد داخل؟
نزدیکم شد، خیلی نزدیک، آن قدری که گرما در وجودم غلطید. صدایش را در دهانه ی گوشم حس
کردم، ولی آتشِ بر پا شده درونشان برایم قابل درک نبود.
-من اگه تا خود فردا بشینم دریا رو صدا کنم بیرون
تنهاشدم وقتی  که محتاجم به دلدار
اینسان به نکبت زندگی شدبرمن اجبار
تنها گناهم عاشقی بود و وفایم
عشقی که بادیوانگی کردآشنایم
لعنت به هرکس ادعای عشق دارد
چون کهنه شدبردیگری دل میسپارد
دیگرکسی باورندارد عشق کس را
دانند همه تفاوت عشق و هوس را
هرکس که ازعشق دم زندیک حقه بازاست
باعاشقان حیله گر بازی مجاز است
روزی چوکس پیش شماحرفی زدازعشق
خواهد به جیبش سهم افزون ریزد از عشق
حال مرااین خلق رنگارنگ ندانند
آنان که جزخودباهمه نامهربانند
هرکس که همر
قدم می‌زدیم،
و من بازگو می‌کردم،
بخشی از قانون ۳۰ را که تو به من یاد داده بودی،
چرخ به میل خود می‌چرخد،
و انگار از ما نظر نمی‌خواهد...
بوی گُل‌ها،
تو را،
و من را به دنبال تو،
به سوی نیمکتی کشاند تا در میان‌شان بنشینیم.
هوا رو به سردی و تاریکی می‌رفت،
کفش‌هایت،
مناسب برای قدم زدن در مسیری پر از سنگ‌ریزه نبود،
با این حال آمدی،
قدم روی چشمانم گذاشتی،
زودتر از من برخاستی،
آماده‌تر از من،
منی که با کفش‌های ضخیم،
برای آن سرمای اندک هم، کُت به ت
قدم می‌زدیم،
و من بازگو می‌کردم،
بخشی از قانون ۳۰ را که تو به من یاد داده بودی،
چرخ به میل خود می‌چرخد،
و انگار از ما نظر نمی‌خواهد...
بوی گُل‌ها،
تو را،
و من را به دنبال تو،
به سوی نیمکتی کشاند تا در میان‌شان بنشینیم.
هوا رو به سردی و تاریکی می‌رفت،
کفش‌هایت،
مناسب برای قدم زدن در مسیری پر از سنگ‌ریزه نبود،
با این حال آمدی،
قدم روی چشمانم گذاشتی،
زودتر از من برخاستی،
آماده‌تر از من،
منی که با کفش‌های ضخیم،
برای آن سرمای اندک هم، کُت به ت
از وقتی خودم رو شناختم دنبال پیدا کردن معنای واقعی عشق بودم.
وقتی دوازده ساله بودم فکر می‌کردم عشق یعنی  جاذبه؛ یعنی وقتی بهش فکر می‌کنی تپش قلبت هزار برابر بشه و یه نخ نامرئی با سرعت تمام تو رو به سمت اون آدم بکشه...
بیست ساله که شدم فکر کردم عشق یعنی سوختن؛ یعنی یک بار یک شعله توی دلت بیفته و تا آخر عمر بسوزونتت...
بیست و سه ساله بودم که فکر می‌کردم عشق یعنی شبیه بودن و همراه بودن؛ یعنی یه نفر انقدر بهت شبیه باشه که وقتی بهش نگاه می‌کنی انگا
خیلی خوبه که آدم یکی رو داشته باشه همفکر خودش...
کسی که همراهت باشه توی مسیری که دوست داری بری،تشویقت کنه،سرت داد
بکشه،اخم بکنه و چشمک بزنه.
چند روز پیش اربعین بود و دانشگاهمون هیچ برنامه ای نداشت!:/ 
اصلنم حسش نبود بخوایم بریم توی شهر برای مراسم برای همین نشسته بودیم توی
اتاق تا اینکه دوستم گفت:بیا بریم پیش شهید گمنامای دانشگاه و خودمون مراسم بگیریم!
یه قسمتی از دانشگاه سه تا شهید گمنام هستن که شدن محل آروم و قرار گرفتن
دلای بی قرار،هرکسی با
همیشه تو زندگیم جای خالی یه مرد که تکیه گاهم باشه، خالی بوده و هست
گاهی وقتها پدر، برادر یا اقوام هستن،اما خیلی به سختی 
خیلی جاها تو بدترین و دشوارترین لحظات زندگیم دوست داشتم یکی میبود دستامو میگرفت و میگفت ؛ خیالت راحت، اصلا فکرش رو هم نکن، اون با من
موقع هایی که پدر مثل همیشه برای انجام کارهای سخت و زمخت خونه شونه خالی میکنه 
دلم میخواد دنیا تموم شه 
​​​​​(هر موقع هم اومده یکاری انجام بده، گند زده رفته، باز باید خودم جمع و جور کنم)  
خ
به اندازه‌ی ساعتی رفته بودم پیش‌شان برای شام.
موقع خداحافظی بابا پرسیدند همراهت بیایم؟
گفتم که با ماشین آمده‌ام، که نیازی نیست.
آمدند جلو، مرا در آغوش کشیدند، بیشتر از یک خداحافظی ساده به درازا کشید این آغوش.
در گوشم گفتند خدا حفظت کند.
ترسیدم شاید.
نکند بابا خواب دیده‌اند باز و خواب‌های بابا هیچ وقت بی‌دلیل نبود.
من قرار است بمیرم؟ 
اگر بیشتر در آستانه در می‌ماندم بغضم رها می‌شد و نمی‌دانم چرا.





دلم برای پدری سوخت که شاهد رفتن فرزندش
وقتی اسمم فاطمه است یعنی هر کی فاطمه صدا میکنه ناخودآگاه برمیگردم. اسممو بذارید زهرا زینب نازی و آناهیتا برنمیگردم ها فقط فاطمه . حالا بیاید و بگید آقا اون اسم ها هم قشنگن. اوناهم خوبن . اما من نمیخوامشون. هویت من با "فاطمه" معنی گرفته. حتا اگر چیز دیگه صدام کنید باز ته دلم که میدونم من "فاطمه"ام. من خودمم.
داستان دنیای فکر منم همینه. 
من یه آدم پرشور و فعال و تاحدی ماجراجو هستم. مستقل هستم و به عزت نفسم اهمیت میدم. لذا عاشق شدن من در گرو آزاد مگه د
گفته‌ بودن باید 1ونیم جمع شده باشیم دم قرآن بزرگه توی راه‌آهن. نماز رو هول‌هولکی خوندم و خودم رو رسوندم اونجا. مامان هم اومده بود اونجا که ببینیم هم‌ رو دم رفتن! یکی‌ از سال‌بالایی‌های مدرسه‌مون رو دیدم! آه. چه کسل‌کننده:| و بعد که داشتم با طهورا همین‌طور الکی حرف می‌زدم، یکی اومد ازم پرسید چی می‌خونی؟ و وقتی گفتم بیوتکنولوژی یه نفس عمیق کشید و گفت قیافه‌ت آشنا بود برام و رفت! رفتم دنبالش و گفتم خب از کجا می‌شناختین؟ گفت منم بیوتکم دیگ
 عمو باب‌الله دی بَش
هامُون مرد مهرُبانی که همیشاک، کنار طالقانی جاده دَبَه و با دعایِ خیرُش، مسافرانِ بدرقه می‌کُرد...
او رِ «خوش‌قلب‌ترین عوارضی دنیا» نام بُدا بیَن و اینک او رِ «نوستالژی جاده‌ی طالقان» می‌خوانُن...
 
 
 
در ادامه، دلنوشته خانم اشرف حکیم الهی، برای ایشان را می‌خوانیم:
نابینا بود، ولی از بیشتر بیناها بیناتر...
با چشم دل می‌دید، با گوش دل می‌شنید
بیشتر طالقانیها از او خاطرات شیرین داشتند. همیشه لبخند بر لب داشت و با لبخ
اینکه بین خواستن و
نخواستن گیر کنی و مغز و قلبت همراهت نباشن خیلی بده از یه طرف وقتی نگاش میکردم
میمردم از یه طرف وقتی به رفتارای این دو سال فکر میکردم کفری می- شدم . شاید هنوز
اون بهم اطمینان خاطر نداده بود و اینکه ازش مطمئن نبودم شاید اگه خیالمو راحت میکرد
بیخال رفتن میشدم
در حالی که داشتم موهامو
شون میزدم تا حاضر شم یرم دانشگاه در زد و وارد اتاق شد
اماده شده بود انگار قرار
بود جایی بره حسابی خوشگل کرده بود
نگاش کردم ابرومو بالا
دادم و یه نگا
 

به دور از هرچه  شوخی

یا بهانه

به دور از هر شعار

بی کرانه

به دور از هرچه گفتم

یا آن چه گفتی

به دور از بیت های

 هر ترانه

زلال و گرم می بوسم

چشمهایت را

ز بطن یاس می بویم

غزل های لبانت را

و می چینم از آغوشت

ستاره درشبان

بی نشانه

پراز احساس می گویم

که دوستت دارم و

می مانم کنارت

ابد را خانه  تا خانه

و می پیمایم به همراهت

سرت بر شانه ام شانه

تو ای همراه من

همراز دردانه

تو ای معشوقه ام

ای عاقل همواره  دیوانه

ازاین کابوس برخیز و

نجاتم بخش
((با عرض سلام . خدمت دوستان عزیز ))ساخت برنامه ی اندرویید اختصاصی و منحصرا در قالب معرفی شما
امروز میخوام با یک خبر شگفت زده تون کنم دوست داری تااخر با من باش
برنامه اندرویید اختصاصی
بدون شک در گوشی تلفن همراه با انواع برنامه 
های اندرویید سرو کار داری و این چیز عجیبی 
نیست اما مهم تر از اون اینه که یک برنامه اندرویید رو در تلفن همراهت اون هم بنام خودت داشته باشی

دوست داری معروف بشی پس جای 
درست سرمایه گذاری کن 

تعجب نکن برنامه ای متفاوت و خا
خانم جوان رولینگ عزیز.
بهتان برنخورد. شما شخصیت خیالی نیستید. اگرچه همیشه برای من اسطوره ای فراموش نشدنی بودید. کلی گزینه دیگر روی میز داشتم. کلی شخصیت انیمه ای که همه شان را حسابی دوست داشتم...از آن شخصیت هایی که دوست داشتی توی مدرسه بغل دستیت میشدند و در راه خانه همراهت. اما در حال حاضر، شاید فقط شما بتوانید درد دل مرا درک کنید. ادوارد هزاران سختی ریز و درشت از سر گذرانده، ولی هرگز خشک شدن  چشمه نویسندگی را درک نکرده. میدوریا 200 تا از 206 استخوا
زندگی،شغل،درآمد،خانواده،دوست،علایق،عشق،خدا،علم،تعطیلات،دانش،ویلا،ماشین،سفر رفتن و...
همه‌ی ما به این چیزا فکر میکنیم،روشون تمرکز میکنیم،میخوایم بدست‌شون بیارم و حتی گاهی اینقدر تمرکز میکنیم روشون که از چیزای دیگه غافل میشیم.
دیروز حس میکردم مغزم پر شده.شده بودم عین کامپیوتری که درایو سی‌ش پر شده و کلا نمیشه کاری کرد!برای اولین بار هیچکاری نکردم یعنی حتی سراغ پی اس فور هم نرفتم!جروبحث بیخود،حرفای بی‌منطق،پارالایز بودن،برگشتن اعتی
سلام آقای فارست گامپ. امیدوارم نامه‌ام به دستت برسد. خیلی مشتاقم بدانم هنوز روی نیمکتِ ایستگاه اتوبوس نشسته‌ای یا رفته‌ای. کاش من هم می‌توانستم در سال 94 میلادی کنار تو بنشینم. مطمئنم هرگز هم‌نشینی با تو را ترک نمی‌کردم. کاش می‌شد دوباره زندگی‌ات را تعریف کنی. الان کجایی؟ چه کار می‌کنی؟ هنوز پینگ‌پونگ بازی می‌کنی؟ جای تیری که به باسنت خورده بود خوب شده؟ پسرت دانشگاه می‌رود؟ مطمئنم همه‌اش را گوش می‌دادم. من از قصه خوشم می‌آید. مخصوص
کمکم کن قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
برگشت و مرد را نگاه کرد ، درحالی که  قطره اشکی از گوشه چشمش فرو غلتید ، گفت: خدا ضایعت کند که مرا ضایع کردی! و باز او ماند و بغض گلو گیر همیشگی و حسرت...
برای او که هربار تا پیشت دروازه آسمان میرفت و خوشحالی کاروان نور را میدید ، دیگر زمین خسته کننده بود؛ ملال آور بود؛ اما او چه کار میتوانست بکند ؟ گوش صاحبش بدهکار این حرف ها نبود . انگار که پنبه در گوشش فرو کرده باشند . او هم نمیتوانست دست روی دست بگزارد. غصه
قسمت اول را بخوان قسمت 158
واژگان روی زبانم نقش نمی بستند و من در سکوت به او خیره شده بودم.
- من خیلی تلاش کردم منصرفشون کنم ولی نشد از طرفی هم با دیدن فیلم جراحیت فهمیدم حق با ایشونه، دست هات به وضوح می لرزیدن.
دهانم باز مانده و من شده بودم یک مجسمه که از هر واکنشی مبرا بود.
- بی شک کادر پزشکی همراهت علیه ات شهادت می دن و بعد از اون هم حتماً کمیسیون پزشکی تشکیل می شه و...
اسید معده ام به حنجره ام شبیخون زد و درد پلک هایم را بهم دوخت.
- صدات نکردم این جا
قسمت دوم
چن :چرا انقدر تنده؟؟؟ + اهم اهم چرا تنده؟؟
دارم خ......اهم اهم اهم سوختم آب بدید!!! دی او: انقدر تنده؟؟؟  + تو از قصد تندش کردی!!!می دونستی من حساسیت
دارم!!! دی او: اصلا این طوری نیست!! + هست!! دی او: میگم نیست !! بک: اصلا چانی هیج
تو نمی دونی که ما غدای تند دوست نداریم؟؟؟ دی او : جای تشکرشونه !!! اوووف ببخشید
یادم رفته بود. + مال من خیلی تنده انگار یه شیشه فلفل رو خالی کردی نه؟؟ اهم اهم
اهم  سوهو: دیگه مبالغه نکن!! + اخه بخورید
ببینید!!! + بک کاستو بده . بک
سلام سندباد جون !
 
  سفرت خیلی طولانی شد . شیلا خیلی دلتنگی می کند. کمتر با من حرف می زند. نگرانش هستم . تنها حرفی که با آه و غصه ی فراوان ادا می کند : « سندباد جوووونم ! » است که دلم را ریش می کند. برای مدتی مرغ مینای پسر همسایه را آوردم تا از دلتنگی درآید ولی از تو چه پنهان محل سگ به او نگذاشت .
  در طول این سال ها بارها فیلم هایی که از سفرت برای من ارسال کرده ای با شیلا تماشا کرده ایم و هربار دلمان تنگ تر شده و افسوس خورده ایم که چرا در این سفرها و ماج
اشک های  بی اختیار مادر  را به جز در مراسم فوت مادربزرگ و پدربزرگ، در مصیبت اهل بیت علیهم السلام دیده بودیم و بس. هر چند گریه عادت خانم هاست ولی گریه مادر برای ما عادی و معمول نیست. از آن صحنه هایی است که ما به عنوان فرزند و هم خانه همیشگی، به ندرت با آن روبرو شده ایم.
چند روزی است با اینکه تمام تلاشش را برای حفظ خودش به کار می گیرد، اشک هایش را گاه و بیگاه می بینیم. فرقی ندارد جلوی چشم ما باشد یا جمع های غریب و آشنا، دست خودش نیست. دو سه سالی است،
وقتی توی محیطی با افرادی به مدتی طولانی زندگی می کنی ، حالا چه محیط خانواده ، کار ، دوستانه ، کلاسی و یا ... خیلی اهمیت داره که بتونی با افراد دور و برت سازگار باشی !
بالاخره وقتی قراره که برای مدتی طولانی و یا حتی کوتاه ، با افرادی باشیم خیلی مهمه که بتونیم با اون ها کنار بیایم . بهرحال آدم ها با هم فرق می کنن ، حتی خیلی از خواهر ها و برادر ها که از خون همدیگه هستن هم ممکنه نتونن با هم کنار بیان چه برسه به محیط هایی مثل کار که ممکنه هر نوع فردی با هر
میگم من اگر برم حرم یک وقت بد نباشد نمی تونم از این مدل عکسا که تصویر گوشی در جوار حرم هست منتشر کنم ؟؟
اسکرین شات بگیرم قبوله؟؟
داشتم فکر میکردم اصلا یک روز مختص الوبلاگیون  برم حرم بعد داشتم تو ذهنم لیست میگرفتم اسم ها رو با حداکثر یک جمله:
رفیق جان راهشو پیدا کنه و نور خدا بتابه به زندگیش ، چند موردی که دلش میخواهد بهشون برسه
سرور جان آرامش گمشده اش رو پیدا کنه❤️
آلا خانوم سلامت و تندرست باشه و دوباره مستحکم باشم...
برادر معز (بقیه اش یادم ن
ده دقیقه طول کشید تا تصمیم بگیرم بمانم یا برگردم. به نتیجه رسیدم پیشنهادش را قبول کنم.  یک ساعتی همانجا بمانم تا کلاس پروانه تمام شود و با ماشینش برگردیم. از اینکه مزاحم دیگران باشم حس بدی داشتم. اما نه به اندازه عطل شدن  در ایستگاه تاکسی.
تنهایی گوشه نماز خانه نشسته بودم. هیچ کس نبود. هدیه نزدیک آمد و کنارم نشست. شخصیت جالبی دارد. همیشه شاد و با نشاط و پر انرژی است. ریز نقش و شیک پوش و محجبه. از آن دخترهایی که اگر همراهت باشد، چند ساعت توی اتوبوس
هر روز تورا می بینم که با یار همیشگی ات نشسته
و به عابران نگاه می کنی! گاهی از این همه هیاهو می خندی و گاهی از این همه تنهایی
گریه ات می گیرد.. همیشه آنجا نشسته ای..
نمی دانم آیا تعداد عابران را می شماری؟!.. چون
من میدانم که از مدرسه تا خانمان چقدر راه است!.. من میدانم از تو تا اتاقم چند
آواز گنجشک طول می کشد.. تو همیشه آنجا ایستاده یا نشسته ای و مرا که همیشه تنها
می آیم و می روم را می نگری؟ میدانم از تو می خوانم که تو هم نگاهها را می خوانی!
کنارت نشسته
 
عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفیق معجزه ای می کندکه گویی خداروی زمین کنارت لبخند میزند


•در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیقبگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق


جملات زیبا در مورد رفیق
•سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیستگر در این خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیستمن در این دنیا به جز سایه ندارم همدمیاین رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست


جملات زیبای رفیق فابریک


بگذار بند کفش هایت را م
۱۰ ثانیه به عکس بالا نگاه کنید. خیلی اعصاب خوردکنه. نه؟
 
من هیچوقت نرفتم دنبال معنای واقعی کلمه «جهان سوم» و سعی کردم معناش رو از روی مثال‌هاش یا جاهایی که به کار میره به دست بیارم. شاید منطقی نباشه ولی معنایی که در ذهن من برای این کلمه شکل گرفت این جمله بود:
 
اگر فرض کنیم آینده هر نفر تابع "تلاش خودش" و "عوامل بیرونی" باشه، جهان سوم جاییه که عوامل بیرونی مستقل از تلاش هر نفر می‌تونه آینده‌اش رو به فنا بده. در واقع فرض کنید دو تا تابع داریم که
زیپ سوئیشرت رو می‌کشم تا زیر چونه. هدفون‌ها تو گوش و دستمال روی بینی. هوا که گرم می‌شه، اینجا دنج بودن خودش رو از دست می‌ده. علاوه بر آدم‌ها، سر و کله‌ی انواع حشره‌ و جک و جونور هم پیدا می‌شه و برای خوابیدن مجبوری سوراخ‌هات رو بپوشونی تا جک و جونور بهش نفوذ نکنه. زمستون اما هیچ کدوم نیستند، نه جک و جونورها، نه آدم‌ها. امشب نور ماه چشم رو آزار می‌ده. ابرهای اطرافش هم با گرفتن این نور به خودشون، روشنایی شب رو بیشتر کردند. چه وقاحتی. چشم‌ها ر
بچه ها فقط با احساسشان زندگی می کنند اصلاً کودک با عقل زندگی نمی کنند؛
هنر مادر این است که لحظه به لحظه بتواند نقش درک کننده ی احساس را ایفا کند.
ممکن است کودک بعد از یک مسئله دوباره دچار مسئله ی دیگری شود مثلاً به سوپر
می روید و فرزندتان می گوید پفک می خوام! سرما خورده یا مشکلی داره که نباید
پفک بخوره، شما مادر هستید و وظیفه دارید که نخرید، کودک هم وظیفه اش است

که اعلام خشم کند چون در مقابل خواسته اش مانع به وجود آمده، شروع می کند به
سماج
بچه ها فقط با احساسشان زندگی می کنند اصلاً کودک با عقل زندگی نمی کنند؛
هنر مادر این است که لحظه به لحظه بتواند نقش درک کننده ی احساس را ایفا کند.
ممکن است کودک بعد از یک مسئله دوباره دچار مسئله ی دیگری شود مثلاً به سوپر
می روید و فرزندتان می گوید پفک می خوام! سرما خورده یا مشکلی داره که نباید
پفک بخوره، شما مادر هستید و وظیفه دارید که نخرید، کودک هم وظیفه اش است

که اعلام خشم کند چون در مقابل خواسته اش مانع به وجود آمده، شروع می کند به
سماج
سلام
پنجشنبه جمعه ای بدون کار رو میگذرونم البته کار خونه وخریدها زیاده و بسته بندی وو ضدعفونی خریدها ولی کار از شرکت نیاوردم یعنی همشو تموم کردم،
دیروز و دیشب خیلی سخت گذشت خیلی، من ده سال پیش تاالان سرهیچ دیتی نرفته بودم، چون توی رابطه بودم به هر حال و دلیلی نمی دیدم همچین کاری کنم.
دیروز بااینکه یک قرار کاری محسوب میشد ولی واقعا استرس داشتم چون از احساس اقای الف به خودم خبر داشتم، و فکر میکردم این دیدار میتونه رابطه حرفه ایمون رو تحت تاثیر
که چیز محکمی روی اون یکی دستم که روی سنگفرش بود، فرود اومد و خرد شدن استخون دستم رو با تمام وجودم حس کردم و بی‌اختیار جیغ کشیدم و دستم رو عقب کشیدم.
سریع بلند شدم و دست زخمیم رو توی اون دستم گرفتم و از درد، اشک توی چشمام جمع شده بود و پوست دستم خراشیده شده بود وخون دستم روی زمین میچکید ومن گوشه‌ی دیوار مثل یه گنجیشک بارون زده ایستاده بودم و سرم رو به یقه ام برده بودم.
نگاهم به یه جفت کفش مشکی مارکدار وبراق با یه شوارجین جذبی مشکی افتاد.
انگار از
این یک پست برای اعلام رسمی داستان فم‌تریپه:)). گفتم با گذاشتن یه تیکه از خونه که همینجوری کم‌کم آماده شده و میشه، بگم که اینجا یه صفحه شخصی از زندگی شخصی و اجتماعی یه آدم معمولیه که سفر میره و می‌نویسه و گاهی الکی خوشه و گاهی جدی افسرده! گاهی با چندصددلار ماه‌ها در سفره و گاهی یک سال صبر میکنه تا ذره‌ذره یه قسمت خونه‌ش رو با خرج و وسواس بسازه. گاهی مسئولیت‌های اجتماعی زندگیش رو پررنگ میکنه و گاهی فقط میخواد بره سفر که فشار یه مسئولیت رو از د
سلام
دیشب که بعد از یه روز کم کار و پرخواب، میخواستم بخوابم یاد مخاطب افتاده بودم البته خیلی ضعیف نه اونقدر شدید که بی طاقت بشم، فهمیدم وقتی ادم سرش شلوغ باشه خیلی دردها رو حس نمیکنه! نه که اون دردها وجود نداشته باشه بلکه تو بی حس شدی همین.
همه نهایت سعیم اینه بااین موضوع منطقی کنار بیام زخمش رو التیام بدم و رد شم ازش، نه که یه جای دیگه ای از زندگیم این زخم سرباز کنه و حالمو بد کنه، من خوشبختی و ارامش هردومون رو میخوام، من در نبود اون ارامش وتمر
سِرُّالهِجر(در اتفاقِ طبعِ بیماری)حال زارم را مپرس چون خوبم هنوزاز خداوند میپرسم از کویت هنوزدِل بشُد کافر به خویشتن چون تو دیدشُکر گُفت و با جانانت همراهست هنوزاز سراپای تنم رنجور میگویم نروروح که بیرون افتاده از افسارم هنوزعشق را جز درد این بستر نسوزاند به تبگرچه بیمارم ولی دِلدارم هنوزبا خُدا هر شب به غیبت خواستمعفو فرما این گناهی که اُمیدارست هنوزراه هموار نبود و تا آمدیدید داری میروی ،از کاسه ریخت ،دِل آب است هنوزگرچه زود خوابم میب
 
اعمال ما چگونه ثبت و ضبط می شود و تجسم اعمال در قیامت چگونه است؟
تجسم اعمال در قیامت یکی از ابهامات بشر کوته بین است که نمی تواند آن را هضم کند؛ بشر مادی امروز که غرق دنیا و مافیها شده، تجسم اعمال در قیامت را امری محال می داند و شاید برای فرار از آن دست به دامان انکار آخرت شود، اما با مطالعه این مطلب خواهد فهمید که تجسم اعمال در قیامت نه تنها امری محال و دور از واقعیت نیست که عین حقیقت است و این اتفاقی ست حتمی، تا انتهای این مطلب همراه ما باشید
قسمت دوم
چن :چرا انقدر تنده؟؟؟ 
+ اهم اهم چرا تنده؟؟
دارم خ......اهم اهم اهم سوختم آب بدید!!! 
دی او: انقدر تنده؟؟؟ 
+ تو از قصد تندش کردی!!!می دونستی من حساسیت
دارم!!! 
دی او: اصلا این طوری نیست!!
 + هست!!
 دی او: میگم نیست !! 
بک: اصلا دی او تو نمی دونی که ما غدای تند دوست نداریم؟؟؟ 
دی او : جای تشکرشونه !!! اوووف ببخشید
یادم رفته بود.
 + مال من خیلی تنده انگار یه شیشه فلفل رو خالی کردی نه؟؟ اهم اهم
اهم 
سوهو: دیگه مبالغه نکن!! 
+ اخه بخورید
ببینید!!! 
+ بک کاستو
فکر می‌کنم اگر همین الان پست بذارم کمی خطرناک باشه، چون احتمالا شبیه کسایی به نظر میام که LSD مصرف کردن و هنوز گیجن. ولی دوست دارم یک آهنگ جادویی مثل اون که دیشب چارلی بهم داد پخش بشه و من بنویسم. به این فکر نکنم دیروز یکی از دوست‌هام بهم گفت واقعا بچه‌ام یا یادم نیفته یک‌بار که یکی دیگه‌شون بهم گفت خوش‌به‌حال پسرهایی که باهات صحبت می‌کنن چون تو این‌قدر ساده ای که اصلا حالیت نیست حرف‌هات برای اون‌ها چه معنی‌ای داره یا این که نمیخواستم ب
 +آسمان را می‌بینی چه زیباست! شبی زمستانی با این همه ستاره دیوانه‌کننده نیست؟
-  بله همینطور است!  + فقط همین؟ " بله همینطور است" ؟! چرا ذوق مرگ نمی‌شوی؟ -  خب مگر همینطور نیست؟! ذوق زده شدم اما ذوق مرگ را دیگر شرمنده، آنقدر چیز عجیب و غریبی نیست که ذوق‌مرگ شوم! +  خیلی خب ولش کن اصلا.  تا حالا فکر کردی زندگی‌های ما بیشتر از همه چه کم دارد؟  - اوهوم... خب، آرامش... یا عشق... یا شاید جنون! +  همان آخری را یک‌بار دیگر تکرار کن.
-  جنون؟ جنون را می‌
قسمت اول این نوشته را اینجا بخوانید.
اول سوالات پسماندپژوه عزیزمان مهتاب J (در کامنتهای قسمت اول):
۱-برای زباله های تری که خشکشون کردیم، اگر باغی و .. در دسترس نبود، مجازیم به دور از چشم پاک بان ها توی پارکی یا فضای سبزی که خاک داشته باشه و بشه زیر خاکشون کرد ببریم؟ یا مثلا دامنه ی کوهی اگر در دسترس باشه؟
-آگاهان می‌گویند این کار را نکنید یعنی به عنوان یک پروتکل عمومی توصیه‌اش نمی‌کنند به دلایلی: یکی این که حیوانات ممکنه بیان بیرونشون بیارن و
فضه خادمه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهما
نقل است از شیخ عبدالله مبارک که گفت وقتی به مکه معظمه می رفتم وقت نماز صبح از راه بیرون شدم تا به امر حق مشغول شوم از طرفی صدای ناله بگوشم رسید، پیش رفتم زنی را دیدم چادری از پشم بر سر کشیده گوش دادم که چه می گوید: این آیه را می خواند «امن یجیب المضطر اذا دعاه» من بگوشه رفتم و نماز گذاردم پس پیش رفتم و گفتم السلام علیک ـ از آیه قرآن جواب داد «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ـ سلام علیکم کتب ربکم علی نفس
باسمه تعالی

برداشت از
اجرای علیخانی

متن نقل
بیژن ومنیژه

دوستان،
آمده ام باز، که این دفتر ممتاز، کنم باز و شوم قافیه پرداز و سخن را کنم آغاز

 به تسبیح خداوند تبارک و تعالی که غفور است و
رحیم است، صبور است و حلیم است، نصیر است و
رئوف است و کریم است، قدیر است و قدیم است.

خدایی که
بسی نعمت سرشار به ما آدمیان داده، گهرهای گران داده، سر و
صورت و جان داده، تن و تاب و توان داده، رخ و روح روان
داده، لب و گوش و دهان داده، دل و چشم و زبان داده، شکم داده
فیش مدیحه ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
 اسفند ۳, ۱۳۹۷  خادم سایت ۰ دیدگاه جشن میلاد حضرت فاطمه،فیش مدیحه،فیش مدیحه حضرت زهرا،فیش مدیحه حضرت فاطمه،مولودی حضرت فاطمه،مولودی حضزت زهرا

فیش مدیحه  حضرت فاطمه زهرا  سلام الله علیها   کانال فیش منبرومرثیه درایتاhttps://eitaa.com/fishemenbarعرضه در سایت طلبه یار =http://www.talabeyar.ir

یا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنااى فاطمه زهرا اى دخت
روی تختم که کنار پنجره‌ی تراس قرار داشت، کز کرده و دلم حسابی از غربت و تنهایی گرفته بود. برایم سخت بود با فضای جدید وفق پیدا کنم. نرگس هم که به نظر می‌رسید نه اعصاب دارد نه حال و حوصله و مدام با گوشی‌اش ور می‌رفت. تختش روبروی تخت من بود. هنوز نرگس را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم که خوزستانی بوده و از دوری و فراق نامزدش اینگونه مثل برج زهر مار نشسته است. من هم که هیچ جوره اهل شروع کردن رابطه‌ای نبودم، در افکارم سیر کرده و گاهی با گوشه‌ی چشم، نرگس
میدان نقش جهان شب‌هایی دیدنی دارد. فکرش را بکنید یک میدان مستطیل که حوض بزرگی وسطش باشد و همه نورها بر روی سطح آب برقصند.



دوستی به اصفهان سفر کرده بود و پس از بازگشت تمام میدان نقش جهان را تعریف کرد. گفت:
«باورت نمی‌شود میدان نقش جهان دقیقاً شبیه قلب اصفهان است. همه در جنب و جوشند. یا تفریح می‌کنند یا خرید، یا به رستوران می‌روند یا درشکه‎سواری می‌کنند.»



«چهار گوشه‌اش پر از دیدنی‌های متفاوت است. معماری فوق‌العاده دارد. با سواری خو
داره کم کم یه هفته میشه، از تاریخ شروع دلخوریام ازت.
از اون روز چهارشنبه که دلم می‌خواست بعد از تموم شدن کلاس‌هات یه راست بریم تهران ولی به خاطر ورزشِ تو موندیم. مگه تو نبودی که می‌گفتی تو حد فاصل دو تا امتحانت بریم تهران؟ مگه سه هفته از آخرین باری که مادر و پدرامون رو دیدیم نگذشته بود؟
شام! تو فکر می‌کنی که بزرگترین مشکل من درست کردن شامه؟ چرا فکر می‌کنی باید از داشتن غذای آماده کلی خوشحال بشم؟ یعنی من اینقدر بد رفتار کردم که تو باید اینطو
متن زیبا برای دوست قدیمی خوب و بامرام نسبت به میزان رفاقت تان و برای هر سن و سالی در این مقاله تهیه تنظیم شده است و همچنین متن قشنگ در مورد رفیق قدیمی را می توانید از این نوشته از سایت سماتک انتخاب کرده و برایش ارسال کنید. دوست خوب برای انسان محاسن بسیاری دارد و اگر شما هم رفیق قدیمی دارید و می خواهید پاسخ زحماتی را که در این سال ها برایتان کشیده است بدهید می توانید با فرستادن یک جمله زیبا در مورد دوست قدیمی، محبت را در حق او تمام کنید.
عکس نوشت
بقلم شهروز براری صیقلانی اپئزود اول از اثر شماره یک                    نویسنده اثر     شهروز براری  صیقلانی  اثر   
L♥o♥v♥e♥♥♥s♥h♥i♥n♥♥b♥r♥a♥r♥y♥
 
داستان اول ♦♦ از شهروز براری صیقلانی   ♦♦
        
               همواره حرفهایم را نتوانستم بگویم ، درعوض بی وقفه نوشته آم . چه توان کرد وقتی توان ابراز نباشد؟ نوشتن بهتر از در خود نهفتن است . هر چه است از نگفتن بهتر است. افسوس ک اشتیاق خواندنش نباشد. افسوس.....
ترا روی کاغذ ها جامیگذارم و میروم ،م
سلام
یه پسری بود.
خونشون چسبیده به خونه مادربزرگش بود. از وقتی یادشه اونجا بودن. خیلی خونه مادربزرگش میرفت. 
یادش میومد که بچه تر که بود، خیلی رفت و آمد مردم تو خونه مادربزرگش زیاد بود.
پدر بزرگش رو زیاد یادش نمیومد و ولی یادشه که یک آدم بد اخلاق بود. فقط همین.
مادربزرگش یه اتاق تاریک داشت که توش وسایل عجیب غریبی بود. مردم صف میکشیدن و دونه دونه اون تو میرفتن. یکی دو ساعت در روز. ولی بعد یه مدتی دیگه این رفت و آمد ها متوقف شد. بعد از مرگ پدربزرگ.
۱۵

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

Welcome otaku فرم استخدام راننده در تاکسی ماکسیم Mavii Home Collection پاورکده مرکز تخصصی فروش انواع راهبندهای خودرویی و نفرو آموزش خیاطی آسان وبلاگ سرین هود معرفی کار های کربلایی هادی صادقی انیمیشن CGI با من رو | ویزای کانادا , آمریکا و شینگن